|
|
|||||||
|
|
ايسکرا، شماره ۴۲۶
حزب و سازماندهى بخش دوم: حزب و اتحاد مردم فاتح بهرامى
در بخش اول اين نوشته به نکاتي درباره ضرورت و نقش حزب براي رهائي جامعه اشاره کردم. اساس بحث بر اين نکته متمرکز بود که خلاصي جامعه ايران از شر حکومت اسلامي و از مصائب عديده اي که گريبانگر مردم را گرفته است به حزب کمونيست کارگري و نقش آن گره خورده است. تاکيد شد که متحد شدن مردم حول حزب و در ابعاد ميليوني، آن ضرورت حياتي و فاکتور اساسي براي تغيير وضع موجود و رهائي از جهنمي است که رژيم سرمايه داري جمهوري اسلامي درست کرده است. و اين يک امر فوري و عاجل است زيرا از طرفي رمقي براي مردم تحت حاکميت رژيم اسلامي نمانده و بيشتر طول کشيدن اين وضعيت بمعني قرباني شدن هرچه بيشتر انسانهاست، و از طرف ديگر، در شرايط بحراني موجود و صف کشيدن و در کمين نشستن انواع جريانات دست راستي که آلترناتيوهاي آنها براي جامعه و امر آزادي و برابري خطرناک است، بايد آلترناتيو انسانيت براي جامعه يعني برقراري يک جمهوري سوسياليستي هرچه سريعتر متحقق شود و اين تماما در گرو اينست که صف کارگران و مردم شريف، صف انسانيت، بدور حزب کمونيست کارگري حلقه بزند و متحد بشود. در اين رابطه مسائل مختلفي و بخشا موانعي وجود دارند که بايد به آنها پرداخت. از وجود درکهاي گوناگون درباره حزب و حزبيت تا معني اتحاد، از ارتباط سنتهاي سازماني با اهداف يک حزب سياسي تا رابطه حزب و جنبشهاي اجتماعي مختلف، از سازماندهي اجتماعي و نقش حزب تا مسائل مربوط به سازماندهي حزبي، مسائل مربوط به کادر و نقش کادر، امنيت، ارتباط گيري، تبليغ و ترويج و خلاصه مجموعه متنوعي از مسائل مهم وجود دارند که به بحث سازماندهي مربوطند و بدرجات مختلف بر وضعيت موجود اثر داشته اند. در اين نوشته و ادامه آن به جنبه هائي مربوط به اين بحث اشاره ميکنم.
رابطه حزب و مردم
يکي از موضوعات مهم در شرايط امروز ايران گسترش و ارتقاي رابطه حزب و مردم در سطح اجتماعي است. يک وجه مثبت اين رابطه در شرايط فعلي اينست که حزب از طريق کانال جديد به خانه هاي مردم در چهار گوشه ايران راه يافته است. محبوبيت حزب در ميان مردم وسيع است و حزب براي طيف وسيعي از مردم شريف در سراسر ايران به يک نقطه اميد بدل شده است. حجم تماسهائي که فقط از طريق پيامگير تلويزيون و در برنامه هاي زنده "کانال جديد" صورت ميگيرد حاکي از اينست که هر هفته هزاران نفر به اين طيف وسيع اضافه ميشوند. و درخواستها و سوالات مردم از حزب که به اشکال مختلفي بيان ميشود باين واقعيت تاکيد ميکند که طيف وسيعي از اين مردم بجان آمده حزب را بعنوان تنها راه خلاصي از شر اين حکومت درک کرده اند. اين نفوذ و اعتبار و محبوبيت حزب مرتب گسترده تر ميشود و بايد تا حدي که هر انسان آزاديخواه و معترض به وضع موجود را در بر بگيرد گسترش يابد. اما اين سطح از رابطه حزب و مردم کافي نيست و در واقع سازمانيابي اين طيف گسترده در حزب و پيوستن آنها به حزب هنوز صورت نگرفته است و اين همان مساله و معضلي است که بايد به آن فايق آمد. بعبارت ديگر اين شکل از رابطه حزب و مردم که در شرايط کنوني خود را بصورت دوست داشتن حزب که حرف دل مردم را ميزند و از طرق مختلف با آن تماس گرفته ميشود بايد به سطح پيوستن به حزب ارتقا پيدا کند، حزب بايد به ظرف اتحاد تمام انسانهاي شريف و آزاديخواه بدل بشود. اهميت اين موضوع اساسا بخاطر اهميت متحقق شدن خواست و اراده مردم، يعني سرنگوني جمهوري اسلامي و رسيدن به آزادي و برابري و رفاه و انسانيت است. در اينجا قبل از اينکه به نکاتي درباره اهميت اين ارتقاي رابطه حزب و مردم و نقد برخي از گرايشات و موانع بازدارنده بپردازم بطور خلاصه به نکاتي درباره خود حزب اشاره ميکنم.
حزب کمونيست کارگري چگونه حزبي است؟
اين حزب که امروز در جامعه نفوذ دارد و در دسترس است و مردم در تماسهاي خود سمپاتي و اعتمادشان را اعلام ميکنند، يک تاريخ عظيم ۲۹ ساله را پشت سر خود دارد. از ۲۹ سال پيش که منصور حکمت و حميد تقوائي با نوشتن جزوه "انقلاب ايران و نقش پرولتاريا (خطوط عمده)" وارد انقلاب ۵۷ شدند، سنگ بناي يک کمونيسم متفاوت گذاشته شد. در واقع به يمن انقلاب ۵۷ و بميدان آمدن طبقه کارگر مارکسيسم اهميت يافت و اين امکان داد که نقد مارکسيستي به چپ غير کارگري نه تنها پيروز بشود بلکه تاثير جريان ما روي بقاياي بخشي از آن چپ قابل مشاهده بشود. کمونيسم آنزمان همه چيز بود بجز خود کمونيسم، و از دفاع از بورژوازي خودي تا جا باز کردن براي مذهب توده ها، از پرچم جنبشهاي ناسيوناليستي و قومي تا وسيله اي براي دفاع از فرهنگ شرقي و طرفداري از مردسالاري و ضديت با مدرنيسم غربي، و کلا پرچم جنبشهاي بورژوائي و ملي اسلامي را در بر ميگرفت. کمونيسم و سوسياليسم آندوره اساسش انسان نبود و امرش فعاليت براي آزادي و برابري انسانها نبود. بهمين جهت احزاب چپ آندوره يکي که ضد آمريکائي گري خميني را با ضد امپرياليسم خود منطبق ميديد در خدمت رژيم اسلامي در آمد، ديگري در معيت بني صدر بود، يکي چريک بود، يکي "مولا علي" الگوي سوسياليسمش بود، ديگري طرفدار حقوق خلقها و مليتها و فرهنگ خلقي بود، طرفدار سرمايه داري ملي بودند و با استثمار کارگر توسط حاجي آقاي ايراني معضلي نداشتند چون قرار بود صنعت خودي بياورد و خودش سوزن بسازد، به ستم بر زن اعتراض نداشتند و فکر ميکردند آزادي زن و برابري زن و مرد با فرهنگ جامعه خوانائي ندارد، آزادي بيقيد و شرط بيان را ليبرالي ميدانستند، بخشي از اين چپ حتي رفاه را معادل فاسد شدن کارگر ميدانست و غيره. و از آنجا که سبک کار و روشهاي کار سازماني از اهداف و تئوريهاي پايه اي احزاب تبعيت ميکند، فعاليت و نحوه سازمانيابي و سبک کار اين نوع چپ در خدمت همين اهداف بود که ربطي به منفعت انسانها و آزادي و برابري آنها نداشت. اما آن کمونيسم متفاوت، يعني کمونيسم کارگري، از همان ابتدا اساسش را بر انسان و تغيير وضع موجود در جهت نجات بشريت از چنگال مناسبات استثمارگرانه و ضد انساني سرمايه داري استوار کرد، و حزب کمونيست کارگري حزبي است که مصمم است اين کمونيسم را به پيروزي برساند. تاريخ اين ۲۹ سال تاريخ جدالهاي اساسي با جنبشها و گرايشات بورژوائي در تمام عرصه هاي نظري و سياسي و اجتماعي و نظامي بوده است و نتيجه آن به حزبي شکل داده است که حتي در موقعيت اپوزيسيوني بر زندگي انسانهاي زيادي تاثير گذاشته است. منصور حکمت، کمونيسم را دوباره به مارکس وصل کرد و براي تفکيک آن از انواع کمونيسم طبقات دارا نامش را کمونيسم کارگري گذاشت. واقعيت باشکوه اينست که ربط کمونيسم کارگري به انسان و انسانيت و کوتاه نيامدن اين حزب در قبال هر جنبه اي از حق و حرمت و آزادي انسان، امروز نزد بخش عظيمي از کارگران و انسانهاي شريف جامعه ايران به اثبات رسيده است. و همين واقعيت است که، عليرغم تبليغات مستمر ضد کمونيستي بورژوازي جهاني، کمونيسم کارگري ميرود تا هرچه بيشتر در سطح اجتماعي مقبوليت پيدا کند و آزادي جامعه با پيروزي آن تداعي بشود و بهمين دليل نيز حزب کمونيست کارگري هر روز محبوب و محبوبتر ميشود و نقطه اتکا و اميد رنجديدگان ميشود. اما اين تاريخ گذشته وحال بايد به آينده وصل بشود، يعني هدف اين حزب بايد متحقق بشود، يعني جامعه بايد رها بشود. رهبري اين تحول بزرگ در تاريخ ايران، يعني رهبري پيروز کردن انقلاب کارگري بعهده حزب کمونيست کارگري ايران است. تحقق اهداف حزب مستقيما به زندگي و سرنوشت انسانهائي که از اين حکومت و نظام ضد انساني به ستوه آمده اند مربوط است. بنابراين بايد به اين حزب پيوست چون اين حزب کليد رهائي و پيروزي بشريت است.
حزب و اتحاد مردم
اشاره بسيار مختصر و البته ناقص فوق درباره اينکه حزب کمونيست کارگري چگونه حزبي است، باين دليل بود که زمينه توجه مردم به حزب و محبوبيت روز افزون آنرا اشاره کنم که همان انطباق اهداف و نظرات و پراتيک حزب با خواست و اميال توده ميليوني مردم کارگر و زحمتکش جامعه است. و اينجا دوباره به مساله ناکافي بودن سطح موجود رابطه حزب و مردم ميرسم و طرح اين سوال که چرا هنوز در ابعاد وسيع و اجتماعي امر پيوستن به حزب صورت نگرفته است؟ قبلا در بخش اول اين نوشته به فاکتورهاي تاريخي اي مانند اختناق و ضعف سنت تحزب در ايران اشاره کردم اما به اين نکته هم تاکيد شد که اين روند در حال تغيير است. در اينجا به نکات ديگري ميپردازم که به امر پيوستن به حزب مربوط هستند.
۱- منشاء قدرت مردم: در جامعه اي که اساس آن بر اختناق سياسي و ممنوعيت فعاليت احزاب و ممنوعيت اعتصاب و تجمع باشد طبيعي است که پراکندگي مردم و حتي تفرقه در ميان بخشي از آنان توسط حکومت و دستگاه سرکوب آن تحميل بشود. اما اين روند هم تغيير کرده است و با شتاب بيشتري در حال تغييرات اساسي است. دليل آنهم وجود يک حرکت عظيم و در حال جريان در اعماق جامعه براي نفي و سرنگوني جمهوري اسلامي است. از طرف ديگر نقش وسايل ارتباطي و خبر رساني و تکنولوژي اطلاعاتي توان و امکان جمهوري اسلامي براي قطع رابطه مردم با همديگر و با نهادها و سازمانها چه در داخل و چه با خارج ايران را از بين برده است. اين عوامل زمينه فائق آمدن به پراکندگي ميان بخشهاي مختلف مردم را بطور جدي فراهم کرده است. هم دوره بي خبر نگاه داشتن مردم از اوضاع و هم دوره "پيک" بسر آمده است. اعتراضات روزمره، چه اعتراض کارگري که مدام در حال جريان است و چه اعتراضات اقشار ديگر جامعه در اشکال اعتصاب و تظاهرات و تجمع و طومار نوشتن و غيره، همگي وجوهي از حرکتهاي متحد کارگران و مردم معترض را، هرچند در ابعاد محدود و مقطعي، بنمايش ميگذارد. علاوه بر اينها شاهد تشکيل شدن برخي نهادها و کميته ها و ان-جي-او هاي مختلفي هستيم که هر کدام جمعهاي مختلفي از فعالين را گرد هم آورده است که، مستقل از نقاط ضعف و قوت و يا سياست ناظر بر حرکت آنها، جلوه هائي از متشکل شدن را نشان ميدهد. و اينها مجموعا تمايل و توجه بسمت متشکل شدن را تاکيد ميکند. بنابراين پراکندگي امروز مردم را ديگر نميتوان با فاکتور اختناق و سرکوب توضيح داد. سرکوب و ارعاب جمهوري اسلامي که دائما در جريان است بهيچوجه نتوانسته است جلو ادامه اعتراض مردم را بگيرد و مردم را به خانه بفرستد و نميتواند. امروز دوره پيشروي مردم و عقب نشيني حکومت است. از اينرو راه حل فائق آمدن به پراکندگي و تفرقه در دست خود مردم است، کافي است آستين بالا بزنيم و اقدام کنيم و البته بايد با موانع ذهني و گرايشات بازدارنده مقابله کرد. اما منشاء قدرت مردم کجاست؟ منظور از قدرت در مقابل يک حکومت جاني ضد انسان است که يک جامعه را براي اکثريت مردم کارگر و زحمتکش به جهنم بدل کرده است. منشاء اين قدرت همان متحد بودن و متشکل بودن است که اگر در ابعاد بزرگ و ماکرو بوقوع بپيوندد آنقدر عظيم است که هيچ نيروي سرکوب و دولتي نميتواند در مقابل آن مقاومت بکند. دليل پايه اي جلوگيري از اشکال مختلف متشکل شدن کارگر و اقشار معترض جامعه توسط حکومت اسلامي و کلا هر نوع حکومت استبدادي بدليل همين قدرت نهفته در اتحاد و عمل جمعي است. اما اين تنها استبداد سياسي و نيروي سرکوبگر حکومت نيست که امروز مانع متحد و متشکل شدن مردم است. بالاتر اشاره کردم که وضعيت سياسي امروز نقش سرکوب و اختناق را در جلوگيري از متحد شدن مردم کمرنگ کرده است. موارد متعددي را شاهد بوده ايم که هنگامي که در اعتراض معيني مردم متحدانه بميدان آمده اند توانسته اند با دست خالي نيروي سرکوبگر مسلح را فراري بدهند و يا از يک اقدام سرکوبگرانه آنها جلوگيري کنند. مساله اين است که اين منشاء قدرت مردم در سطح اجتماعي هنوز باندازه کافي مورد توجه قرار نگرفته است. واقعيت اينست که جواب واقعي و امکانپذير به پراکندگي کنوني و کليد پيروزي مردم بجان آمده در مقابل حکومت اسلامي متحد شدن و متشکل شدن در حزب کمونيست کارگري است، راه ديگري وجود ندارد. اينجا لازم است چند نکته را درباره دليل اين مساله بسيار مهم و مربوط به نجات زندگي مردم اشاره کنم.
۲- متشکل شدن در حزب و حول انسانيت: براي اينکه بحث درباره حزب بعنوان کليد پيروزي مردم و بعنوان تنها پاسخ واقعي به فائق آمدن بر پراکندگي و متحد شدن را مستدل کنم، لازم است دو نکته مربوط بهم، يکي موضوعي که بايد حول آن متحد شد و ديگري ظرفي که در آن متحد و متشکل بشويم، را توضيح بدهم. هر اعتراضي که در چهارگوشه ايران هر روز بر سر احقاق حقوق مردم بپا ميشود، و نيز تلقي هائي که انسانهاي شريف آن جامعه از يک زندگي بهتر براي خود و خانواده و همنوعان خود دارند، همگي در دو محور با هم اشتراک دارند. محور اول اينست که جمهوري اسلامي سد و مانعي در مقابل مردم است و بايد از سر راه برداشته شود، زيرا اين جمهوري اسلامي است که حقوق انساني مردم را در ابعاد مختلف لگدمال کرده است و اين وجود رژيم اسلامي و نظام موجود است که مانع دستيابي مردم به يک زندگي بهتر است. و بهمين دليل است که خواست سرنگوني جمهوري اسلامي به خواست مشترک اکثريت عظيم جامعه تبديل شده است. محور مشترک دوم انسانيت است. انسانيت يعني احترام به انسان و برخوردار بودن از حقوق انساني و کنار رفتن تبعيض طبقاتي و هر نوع تبعيضي که بر اساس جنسيت و مليت و نژاد و رنگ پوست و اعتقادات و سن و غيره به آدمها روا شده و ميشود. مستقل از اينکه از کدام سو به انسانيت انسانها حمله شده، انسانيت خواست و مطالبه مشترک همه مردم است زيرا انسانيت در آن جامعه از هر سو لگدمال شده است. بنابراين انسانيت آن پرچم و چتر فراگيري است که بجز هيات حاکمه و سرکوبگران و استثمارگران همه مردم آزاديخواه و حق طلب ميتوانند حول آن متحد و متشکل شوند. حتي بفرض محال اگر محدود نگر هم باشيم و فقط به درد خود فکر کنيم باز هم انسانيت ميتواند اکثريت عظيم جامعه را در کنار هم قرار دهد و متحد کند زيرا آدم بي دردي را نميتوان در ميان اکثريت انسانهاي شرافتمند جامعه پيدا کرد. فقط فقر و بيکاري و زن بودن ۹۰ درصد جامعه را شامل ميشود. اشتراک دو محور فوق در حرکت و خواست جامعه يعني متحد بودن اکثريت جامعه با شعار "مرگ بر جمهوري اسلامي، زنده باد انسانيت". در واقع اين شعار حرف دل بيش از ۹۰ درصد جامعه است. اين يعني بيش از ۹۰ درصد مردم عليه جمهوري اسلامي و حول انسانيت متحد هستند و فقط به آن ماديت بدهند و متشکل شوند و به ظرف مناسب اين اتحاد ملحق بشوند. اينجاست که حزب اين جمعيت بزرگ را به ملحق شدن و پيوستن فراميخواند. حزب کمونيست کارگري ظرف واقعي و اساسي ماديت يافتن اين اتحاد است. درباره حزب بالاتر و در قسمت اول اين نوشته توضيحاتي داده ام. حزب هدفش بزير کشيدن جمهوري اسلامي و برقراري جامعه اي انساني است که آزادي و برابري و رفاه تمام جامعه خصوصيت اساسي آن است. حزب ظرف اتحاد مردم رنجديده است زيرا انسانيت پرچم و خواست مشترک اين مردم است. و بالاخره حزب ظرف اتحاد است زيرا حزب ستاد رهبري و لولاي اتصال مبارزات طبقه کارگر و کل مبارزاتي است که براي آزادي و عليه تبعيضات و بيحقوقي اقشار ستمديده جامعه در جريان است. لذا پيوستن به حزب و متشکل شدن در حزب براي رهائي مردم و برگرداندن انسانيت به جامعه بايد به اولويت و امر فوري هر انسان شريفي تبديل بشود. و دليل اينکه تاکنون سازمانيابي در حزب و ارتقاي رابطه حزب و مردم تا سطح انتخاب اجتماعي حزب صورت نگرفته، بخاطر اينست که در کنار آن شرايط تاريخي و ضعف تحزب، مدت زيادي از قابل دسترس شدن حزب در ابعاد اجتماعي نميگذرد و همين باعث شده که جايگاه حزب بعنوان ظرف اتحاد و تشکل توده ميليوني مردم کمرنگ بماند. امروز اما هم حزب معرفه و شناخته شده است و هم امکان دسترسي بيشتر فراهم است و زمان پيوستن انسانهاي شريف و آزاديخواه به حزبشان فرا رسيده است. اينجا به يک سوال دوستداران کانال جديد درباره رهبري ميخواهم اشاره اي بکنم. تاکنون چند بار از طرف دوستداران کانال جديد که مدت زيادي از آشنائي آنان با حزب نميگذرد، در متن بحث تحولات آينده ايران سوال شده که "رهبر کيست"؟ و منظور سوال اين دوستان در مواردي اين بود که چه شخصي رهبر است. بالاتر به حزب بعنوان رهبر مبارزه مردم و بعنوان رهبر به پيروزي رساندن انقلاب کارگري اشاره کردم. در واقع تاريخ تاکنوني اين حزب همراه با صف بزرگي از رهبران و شخصيتهاي کمونيست سرشناس ماتريالي بدست داده است که حزب رهبري حرکت تاريخساز پيروزي کمونيسم را با موفقيت به سرانجام برساند. و اينجا ميخواهم در پاسخ به سوال آن دوستدار کانال جديد به نقش حميد تقوائي تاکيد کنم. نقش حميد تقوائي به موقعيت تشکيلاتي او بعنوان ليدر حزب محدود نيست بلکه او بلحاظ سياسي نيز رهبر حزب است و مکان سياسي ويژه اي در حزب دارد. پيشرفتهاي بزرگ حزب در سالهاي اخير مديون رهبري حميد تقوائي و نقش وي در پراتيک خط کمونيسم کارگري منصور حکمت است، و اين، جايگاه او را بعنوان رهبر پرشور مبارزه براي برقراري سوسياليسم در ايران به اثبات رسانده است. ادامه دارد |