|
|
|||||||
|
|
در حاشیه یك خبر و یك "اعتراض" ناصر اصغری
اعتراض به سبك خودی های رژیم! "اعتصاب غذا در ایران خودرو و اطلاعیه مدیریت حراست" یكی از اعتراضات مهم دیگر كارگری كه امسال توجه جامعه را بخود جلب كرد، اعتراض كارگران ایران خودرو بود كه ماه گذشته در پی عدم ورود كارگران به سالن غذاخوری ابعاد وسیعی بخود گرفت و نزدیك به ١٠٠٠٠ نفر در آن شركت كردند. در پی این اعتراض مدیریت و حراست این كارخانه با انتشار اطلاعیه ای از كارگران خواستند كه برای آنها جاسوسی كرده و "تحریك كنندگان" را به آنها معرفی كنند. در پی این اطلاعیه نامه اطلاعیه مانندی بدون امضا در تاریخ ١٠ ژوئیه ظاهرا از طرف كس و یا كسانی از ایران خودرو منتشر شد كه حاوی نكات مضری به حال كارگران و مبارزه كارگری است. در بخشی از این نامه آمده است: "مدیریت حراست ایران خودرو! مصایب زندگی ما را وادار به اعتراض می كند، نه "تحریك" دیگران. مصایبی كه مسبب آن شما، مدیران و شركت و بسیاری نهادهای حكومتی و غیرحكومتی هستید و باید پاسخگوی آن باشید. "تحریك" بهانه ضدكارگری بسیار آشنایی است. در دعوای بین ما و خودتان بیهوده پای دیگران را به وسط نیاورید. ما اهداف و منافع مستقل خود را داریم و در مبارزه خودمان احتیاج به هیچ شاه و قهرمان و VOA، گروهك چپ و راست و غیره نداریم. ما نه خبرچین شما هستیم و نه خبررسان به دیگران. ..." این نامه گرچه به حراست اعتراض دارد، اما منطق حراست در نسبت دادن اعتراض كارگران به "دشمن خارجی" را پذیرفته است. اگر كسی به اطلاعیه مدیریت و حراست اعتراض دارد، باید همان را بگوید. باید بگوید كه حقوق مان را بدهید تا كس دیگری دخالت نكند. باید همانی را بگوید كه در ابتدای جمله گفته و دیگر تبصره و متممی بر آن وارد نكند! به نظر من موضوع حتی این نیست كه نویسنده این نامه خواسته این را بگوید كه فرضا در شرایط پلیسی زندگی می كند و باید یكی به اپوزیسیون بزند تا بتواند مثلا حرفش را در برابر حراست و مدیریت بزند؛ چرا كه این نوشته اصلا امضائی ندارد! مدیریت ایران خودرو با چنین نامه ای قاعدتا نمی تواند مخالف باشد؛ چرا كه اگر كسی این چنین به جنگ اپوزیسیون برود، جمهوری اسلامی نه تنها با او مشكلی ندارد، بلكه اعتراض او به خود را نیز تحمل خواهد كرد. این نامه حتی پا را از این هم فراتر می گذارد و خبرچینی و جاسوسی برای حراست را همردیف اطلاع رسانی و مطلع كردن جامعه از مبارزه كارگران می داند!؟ دائما شاهد چنین اعتراضاتی توسط افرادی چون فریبرز رئیس دانا و محسن حكیمی هستیم. تمام مسئله امروز همین است. اعتراض به جمهوری اسلامی دیگر محدود به یك عده محدود نیست. چنان توده ای و فراگیر شده است كه بخشی از زندگی روزمره مردم شده است. مقابله جمهوری اسلامی با آن هم این است كه متشكل نشوید. حزبی نشوید متحد نشوید. بگذارید موضوع خودم را از یك سر دیگر در باره این نامه بگویم. این نامه از طرف هر كسی با هر نیتی نوشته شده باشد، آب به آسیاب جمهوری اسلامی می ریزد و مبارزه كارگر را تضعیف می كند. در خارج كشور، این نامه توسط گروهی كه با آویزان شدن به اطلاعات و منطق شكنجه گران و اعترافات گرفته شده از دانشجویان در زیر شكنجه، برای همان دانشجویان پرونده سازی كرده است، به ای میل آدرسهای مختلفی ارسال گردیده است. اینكه یك چنین نامه ای دل چه كسی را خنك می كند، خود محك خوبی برای قضاوت می تواند باشد.
شوراهای اسلامی كار را ترك كنید! "استعفای دو عضو شورای اسلامی كار كارخانه لاستیك البرز" اعتراض كارگران كارخانه لاستیك البرز، از اواخر سال گذشته شمسی تا هم اكنون كه این یادداشت را می نویسم، یكی از خبر سازترین اعتراضات كارگری در ایران بوده است. ما در اطلاعیه های مختلف به این مسئله پرداخته ایم. اما خبری كه در اواخر تیرماه امسال توجه من را به خود جلب كرد، استعفای دو تن از اعضای شورای اسلامی كار این كارخانه بود. ایلنا، خبرگزاری و بلندگوی خانه كارگر در خبری نوشته بود كه در پی اعتراضات گسترده كارگران این كارخانه، دو عضو شورای اسلامی كار این كارخانه استعفا دادند. و كمی پائین تر می نویسد: "یكی از كارگران گفت: به نظر می رسد مسئولان محلی به اندازه كارفرمای این كارخانه نسبت به اعتصاب آرام ما بی تفاوت هستند." همچنانكه گفتم ایلنا بلندگوی علیرضا محجوب و حسن صادقی، نوچه های رفسنجانی در بین كارگران است. حرف این كارگر معترض را چنان لوث كرده كه خواننده واقعا مشكل دارد بفهمد كه جریان از چه قرار است!؟ بالاخره منظور از مسئولان محلی چه كسانی است كه عضو شورای اسلامی در اعتراض به بی اعتنائی آنها شورای اسلامی كار را ترك می كند. چرا اصولا عضو شورای اسلامی كار بخاطر بی اعتنائی مثلا استاندار از شورای اسلامی كار استعفا می دهد؟! واقعیت این است كه این "مسئولان محلی" كسانی جز مسئولین شوراهای اسلامی كار نیستند. و خود ایلنا با تمام كلك و حیله ای كه برای لوث كردن سخنان كارگران بكار برده است، این واقعیت را نتوانسته پنهان كند كه در چشم كارگران، شوراهای اسلامی كار، مسئولین دولتی و كارفرماها، در یك جبهه قرار دارند. شوراهای اسلامی كار ارگان های سركوب رژیم در بین كارگران هستند. جاسوسانی هستند كه هر جنب و جوش اعتراضی را به حراست و انجمن های اسلامی گزارش می دهند. این چیزی نیست كه كسی بخواهد به آنها نسبت بدهد، صراحتا در اساسنامه شان آمده است. اما در چند سال گذشته، بخصوص بعد از سر كار آمدن احمدی نژاد، این نهادها، مثل تمام نهادهای سر به باند رفسنجانی، مورد بی لطفی باند احمدی نژاد قرار گرفته است و تعدادی از كارگران هم، به دلائل مختلفی عضو این نهادها شده اند. اما انسانهای شریف كه با تاریخچه و ضرورت پیدایش این نهادها آشنائی ندارند، وقتی كه آنها را در عمل می بینند، با ماهیت واقعی آنها عملا روبرو می شوند، مجبورند بر علیه آن بایستند. هیچ انسان شریفی نباید عضو هیچ نهادی از جمهوری اسلامی، از جمله شورای اسلامی كار بماند. شوراهای اسلامی كار، حتی سندیكای زرد زمان پهلوی هم نیستند؛ مستقیم ارگان سركوب رژیم در بین كارگران هستند كه كارگران بین آنها و حراست و انجمن اسلامی كارخانه فرقی نمی بینند. اگر این نهادها جائی مجبور شده اند اعتراضی بكنند، كار عجیب و غریبی نكرده اند. حتی رفسنجانی و خامنه ای هم به احمدی نژاد اعتراض دارند. اعتراض شوراهای اسلامی كار، در چهارچوب جنگ باندها و برای تحت كنترل گرفتن مبارزات كارگران است و هیچگونه اصالتی برای مردم معترض به دم و دستگاه جمهوری اسلامی ندارد.
٢٢ ژوئیه ٢٠٠٨ |