|
|
|||||||
|
|
یاشار سهندی سولژنیستین، بازرگان و جناب معاون
"ناراضی" الکساندر سولژنیستین به ابدیت پیوست. ایشان هر چند ولایت علی نداشت اما جایش در جنت خدا است. مهم خدمت به خدا و فریب خلق خدا است که آن مرحوم از این جهت هیچی کم نداشت. این اواخر عمر به گفته "دویچه وله" کمر همت بسته بود که نسل یهودیان را ریشه کن کند. همان قومی که پیامبرش دو روز تنهایشان گذاشت و با خدای خود خلوت کرده بود همه نصایح پیامبر خود را از یاد بردند و شروع کردند به فسق و فجور. حیف الکساندر با دین مبین اسلام آشنایی بهم نرساند و گر نه امامزاده خوبی از کار درمی آمد. صفت مشخصه ایشان این بود که " ناراضی" بود. از چی؟ از کمونیسم، همان که" میگه خدا نیست!" چندان که پایش به غرب رسید حلوا حلوایش کردند یک نوبل ادبی زدن زیر بغلش و پیش جهانیان تابلوش کردند که " ناراضی" است. البته که ناراضی داریم تا ناراضی، این قاعده این عالم است؛ بقول مسعود بهنود استخواندار بود و بقیه گوشت خالی هستند که چرخ گوشت این جهان لهشان میکند. راستش ما هم ناراضی هستیم و هم استخواندار که هیچ چرخ گوشتی ما را نتواند له کند! چرا کسی به ما یک نوبل ادبی نمیدهد؟ گیرم که غلط و غلوط یک چیزهای مینویسیم مگر اشکال دارد؟ همین آقای بهنود کلی راست و دروغ را سر هم میکند و همه، به و به و چه و چه میکنند؛ شاید یکی از همین سالها نوبل هم گذاشتن زیر بغلش.خداوند انشااله مرحوم مغفور الکساندر را با اولیا الله محشون سازد چرا که تا آخر عمر در خدمت خدا بود در جهت فریب خلق خدا. خدایش بیامرزد. شیر توشیر خدا از سر تقصیرات مهندس بازرگان بگذرد که سنگ بنا این جمهوری اسلامی را گذاشت. همو بود که میگفت: حق نه دادنی نه گرفتنی بلکه یاد دادنی است. البته ایشان به عمد یادش نبود بگوید که: البته حق خوردنی است، اگر هم کسی حق خواهی کرد باید زد تو سرش، برای همین هم نخست وزیری این جمهوری نکبت را پذیرفت. ایشان که در کارش گره افتاد و نتوانست مردم را ساکت کند و مرتب میگفت: "اسبها تو سربالای همدیگر را گاز می گیریند" و یا " آب که سر بالا رود قوباغه ابوعطا میخواند." البته برخی این دو را ترکیب کردند و میگویند:" آب که سر بالا رود اسبها ابوعطا میخوانند!" حالا هم حکایت این دولت اسلام حکایت همان اسبها و قوباغه هاست. حاج حسین شکنجه گر یقه حاج محمود تیر خلاص زن را گرفته. حاج احمد توکلی مدرک جعلی حاجی کردان را رو میکند." آقا" مجبور است تو سر همه بزند که آرام باشید. سید خندان میان آمدن و نیامدن مانده، قالیباف ناز میکند اگر فلانی باشد من نیستم، آیت اله صانعی فمنیست شده، شیرین عبادی چهار چنگولی به قانون اساسی چسبیده، از آن طرف امام جمعه مشهد خودش را جر میدهد از این طرف قاضی مرتضوی مشغول کشتار است تا شاید کسی بترسد. VOA"" اشک تمساح میریزد و درباره کشتار مارکسیستها در سال 67 برنامه میگذارد، پالیزدار پته همه مومنان خوب خدا روی آب ریخته؛ خلاصه یک شیر توشیری شده که خودشان ماندن عاقبت شان چه خواهد شد. و البته از حق نباید گذشت که حق گرفتنی است و همین باعث میشود که بزرگان قوم اینچنین همدیگر را گاز بگیرند. غلط زیادی حاج محمود یک گله معاون و وزیر و معاون وزیر دارد که این یکی از آن یکی گل تر! که هر کدامشان به نحوی دست گلی به آب میدهند؛ فعلا که معاونش در امور سیاحتی وزیارتی قاطی کرده. امروز یک حرف میزند فردایش میگوید اصلا من حرف زدم! فردای فردایش میگوید نه تنها روی حرف دو روز پیشم هستم بلکه هزار بار آنرا تکرار میکنم ! دو سه هفته پیش ایشان خود را دوست مردم اسرائیل معرفی کرد، فردایش گفت: کی من اینچنین گفتم، حرفهایم تحریف شده است. حالا هم دوباره سینه را داده جلو و تکرار کرده که ما دوست مردم اسرائیل هستیم و هزار بار تکرار میکنم! خلاصه ریسش که حاج محمود باشد را سکه یک پول ساخته که تا حرف کم می آورد ادعا میکند باید اسرائیل را از نقشه جغرافیا محو کرد و مردمش را هم به آلاسکا فرستاد. خلاصه این آشوبی که این معاون حاج محمود راه انداخته نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و... را واداشته که یادآور سخن " امام همام" شوند،که فرموده بودند: که باید مردم اسرائیل را کشت چه با تفنگ چه با مشت! و اینگونه معلوم میگردد معاون سیاحتی و زیارتی هم از ترس فردایش زیر سخن "گهربار" آن امام مرحوم زده است و به یک معنی به زبان بی زبانی گفته اند "امام قدس سره" غلط زیادی نمودند و هم "ریاست محترم جمهور." |