|
|
|||||||
|
|
بحران حکومتی و جنگ زودرس " انتخاباتی" محمدرضا پویا در پس کشمکش رژیم اسلامی با دول غربی و افزایش اعتراضات مردم، جنگ جناح های مختلف حاکمیت بر سر تصاحب کرسی ریاست جمهوری بسیار زود هنگام آغاز شده است. یکسال به برگزاری مراسم " انتخابات" مانده است اما یارگیری ها و تبلیغات حول و حوش آن دست بنقد بجلو صحنه رانده شده است. چه شرایطی موجب شده است که جناح های رژیم بر سر " نهاد" ریاست جمهوری از هم اکنون بجان هم بیفتند؟ توازن قوا درون حاکمیت و جامعه چگونه است و نتایج احتمالی این جدالها چه خواهد بود؟ مضمون جدالهای کنونی جناحهای رژیم در " انتخابات" ریاست جمهوری، حفظ نظام و عبور از بحران سیاسی جامعه است . رابطه با غرب، بحران اقتصادی ، اعتراضات مردم و آمدن یا نیامدن خاتمی، زیر مجموعه تیتر بزرگتر " حفاظت از نظام" است . 1- سه سال پیش جریان راست برای شکست قطعی دوم خرداد با یک ائتلاف وسیع توانست احمدی نژاد را بقدرت برساند. جریان راست برای مقابله با جنبش سرنگونی و اعتراضات مردم به یک حکومت یکدست تر نیاز داشت. از نظر انها جنگ مداوم دو جناح در بالای حکومت، دروازه نظام را برای تعرض بیشتر مردم باز نگه میداشت و میزان آسیب پذیری اشان را بالا میبرد. دوم خرداد دیگر نمیتوانست اعتراضات مردم را بمیدان جنگ جناحها هدایت کند و لذا خود به موضوع کار مردم تبدیل شد. جنبش مردم از دوم خرداد عبور نمود و با شعارهای چپ و رادیکال در مقابل تمامیت نظام اسلامی قد علم کرد. ناتوانی دوم خرداد در مالخود کردن اعتراضات مردم، کل فلسفه وجودی این جریان برای ماندن در قدرت را ، به زیر سوال برد. بر متن این شرایط و برای مقابله با مردمیکه به جنگ با هر دو جناح برخاسته بودند،جریان راست ،احمدی نژاد را از صندوق بیرون آورد. راست محافظه کار که سیاست تعیین شده تری نسبت به باقی جناح های رژیم داشت، از ترس سرنگونی نظام میدان را بدست گروه های افراطی تر راست که در قیاس با جریان مادر سیال تر و بی ثباتر است ، واگذارد. دولت احمدی نژاد که با ترکیب نظامی، بیشتر به دولت کودتا شبیه بود بزودی حمایت بخشی از راست را از دست داد. " عقلای" راست با توجه به شرایط بحرانی جامعه، گسترش اعتراضات و اعتصابات و فشارهای بین المللی تا آنجایی پیش رفتند که خواهان استیضاح و برکناری احمدی نژاد شدند. ورود لاریجانی به مجلس و برکناری حداد عادل طرفداران احمدی نژاد را در منگنه بیشتر گذاشت. این جابجایی نشان داد که خامنه ای دستش را از پشت احمدی نژاد پس کشیده است و به نیروهای " استخواندارتر" راست رجعت کرده است. فراکسیون دوم خرداد در مجلس هم برای تقابل با طرفداران دولت از لاریجانی حمایت کردند و پایه های یک ائتلاف جدید در تقابل با احمدی نژاد را پی ریزی کردند. در ماه های اخیر سران فراکسیون راست در مجلس بکرات خواهان استیضاح و برکناری احمدی نژاد شدند. انگشت اشاره همه به شرایطی است که کل حاکمیت آنرا " خطرناک" ارزیابی میکند. می گویند در عرصه بین المللی در انزوا بسر میبریم، سه قطعنامه علیه ما صادر شده است، بانک ها تحریم شده اند، تنش بین المللی تا احتمال یک جنگ ، افزایش یافته است، اقتصاد به ورشکستگی کامل رسیده است و تورم به ماشین بی ترمزی تبدیل شده است که مهار آن دیگر امر ساده ایی نیست، اعتراضات مردم و اعتصابات کارگری یومیه شده است و اعدامها و بگیر و ببندها نتوانسته است مردم را خاموش کند،و........، این شرایط پرونده احمدی نژاد را سنگین کرده است و حمایت ازآن دیگر برای بخشی از راست مقرون به صرفه نیست. اینها ادامه این وضغیت را مترادف با سرنگونی نظام می بینند. در این کمپین و تقابلات درونی کمپ راست، جریان منتقد احمدی نژاد همدلی دوم خرداد را همراه خود دارد . گویا بر سر این مسله به " اجماع" رسیده اند. با توجه به این فاکتورها بخش اعظم حاکمیت خواهان سپری شدن دوران احمدی نژادی با " ضرر های" هر چه کمتر است و لذا از همین الان رایزنی برای شکل گیری دولت بعدی شروع شده است. ناتوانی احمدی نژاد در سرکوب مردم ، افزایش تورم و ورشکستگی کامل اقتصادی و عدم دفع فشار بین المللی ، تاریخ مصرفش را بسر آورده است. از همینرو رژیم اسلامی، امروز به فکر فردایش افتاده است. کل این شرایط علت جدالهای زودهنگام " انتخاباتی" میباشد. احمدی نژاد روی دست رقبا مانده است. اما این بدان معنا نیست که باند احمدی نژاد برای دور بعدی براحتی کنار میرود. آنها از هم اکنون با جابجای های وسیع در بدنه دولت ، خود را برای " تقلبات" بزرگ " انتخاباتی" آماده میکنند. اینکه اینها این مجال را پیدا میکنند، تماما به توازن قوا درون حاکمیت بستگی دارد که علائم کنونی شانس زیادی به آنها نمی دهد. احمدی نژاد توانایی حفظ شرایط نه جنگ نه صلح در سطح بین المللی را ندارد، نه توانایی اش را دارد و نه دیگر شرایط اجازه اینکار را میدهد، و او برای هدایت سازش رژیم اسلامی با غرب ، افراطی است. در کمپ راست کاندید اهای ملایم تری برای پیشبرد اینکار وجود دارد. 2- " انتخابات" مجلس و حوادث بعدی و باالاخص بحران اتمی، نشان داد که ترکیب جریان راست پس از قدرتگیری احمدی نژاد تغییر یافته است. اظهارات ولایتی در مورد توقف غنی سازی و گفتگو و سازش با غرب که قطعا با اطلاع خامنه ایی صورت گرفته است، یک اشتباه لپی نبود. ولایتی عنصری نبود که مستقلا و سر از خود اعلام موضع کند. در مجلس، جنگ درون خانوادگی راست علنی و عیان تر شد تا جاییکه مسئله تائید اعتبارنامه " نمایندگان" برای ورود به مجلس به هیاهوی بزرگی تبدیل شد که با پا در میانی " بیت" و علی لاریجانی ، پایان یافت. مورد آخر کشمکش درونی راست بر سر گرفتن رای برای سه وزیر پیشنهادی احمدی نژاد بود که کار به صدور اطلاعیه از جانب " بیت آقا" کشید. بخشی از راست دیگر بر سر سفره " رویای شیرین" احمدی نزاد نمی نشیند. شرایط قطبی شده جامعه و بن بستهای سیاسی کنونی در عرصه بین المللی ، جایی برای خیالبافی باقی نگذاشته است. سرکوبها نتواست مردم را خاموش کند، دستگیری، اعدام، نظامیگری، برگهای برنده احمدی نژاد بودند که در آتش سرنگونی طلبی مردم ، خاکستر شدند. ورود نظامیان به دولت و سپردن امور به سرداران اسلام هم نتوانست خواست سرنگونی نظام را به عقب براند. ناچار شدند علنا برای تقابل با گسترش اعتراضات مردم، کشور را به سیزده پادگان نظامی تبدیل کنند و هر قسمتش را بدست یک سر پاسدار بسپارند. فشار مردم مجبورشان کرد، مردمیکه که با زبان چپ حرف میزنند و با توقعات بالا اعتراض میکنند، پیشروی جنبش کمونیسم کارگری مجبورشان کرد که هر شهر را بدست یک لشکر سپاه و بسیج بدهند، از قیام و انقلاب مردم ترس دارند. در سطح جهانی زمان تعیین تکلیف نهایی فرا رسیده است. جنگ دو قطب میرود تا به نتایج نهایی برسد واسلام سیاسی برهبری رژیم اسلامی در منطقه در شرایط مناسبی بسر نمیبرد. در بسیاری از جبهه ها دست بنقد جنگ را باخته اند. وخامت اوضاع رژیم ، بهانه را بدست گروه های رقیب داده است تا احمدی نژاد را مسئول کل این شرایط معرفی کنند. آنها با رجوع به دوره های قبل ، " بی کفایتی" احمدی نژاد را مرکز آشفتگی امروز میدانند. این اوضاع و شرایط موجب انشعاب درون طیف راست شده است. این برش صورت گرفته است و به تقابلات جدیدی در بالای حکومت شکل داده است. برخی از چهر های سرشناس این طیف مانند ناطق نوری، با بحرانی خواندن اوضاع، بسراغ رفسنجانی و خاتمی رفته است تا با ایجاد ائتلاف میان دوم خرداد و انچیزی که خود " راست میانه" میخوانند، باند احمدی نژاد را در دور بعدی به شکست بکشانند. این صریحترین حرکت بخشی از راست برای عبور از احمدی نژاد و شریک کردن دوم خرداد در قدرت است. طیف های مختلف راست از هم اکنون بر سر مسئله " انتخابات" دچار انشقاق شده اند. تکثر لیست کاندیداهای احتمالی جناح راست نشان میدهد که انها نتوانستند بر روی حمایت از یک نفر به توافق برسند. از جانب دیگر رشد چپگرایی در جامعه و پیشروی اعتراضات مردم علیرغم سرکوبهای شدید ، تشدید بحران در مناسبات بین المللی و رشد تورم و رانده شدن زندگی میلیونها نفربه زیر خط فقر، " عقلای" جناح راست را ترسانده است. بیم دارند که این شرایط عنقریب موجب جاری شدن سیل بنیان کن مردم برای سرنگونی نظام اسلامی شود. گروه های مختلف راست با نگاه به همین چشم انداز به احمدی نژاد دیگر اعتمادی ندارند و او را مسبب بسیاری از مشکلات کنونی حاکمیت میدانند. عبور از احمدی نژاد موجب شکل گیری طیفهای جدیدی در جناح راست شده است که از نظر آنها حمایت از " راست افراطی" در انتخابات آینده دیگر بکلی منتفی است. روزنامه رسالت با اشاره به برکناری 9 وزیر و 14 استاندار میگوید که دولت احمدی نژاد دچار بی ثباتی است و تشکل آبادگران به صراحت اعلام میکنند که تنها تا آخر این دوره از احمدی نژاد حمایت میکنند. اما بخشی هایی از راست کماکان برای قبضه کردن کل قدرت ، بدنبال چهره هایی است که بتوانند همزمان با احمدی نژاد و کاندیدای دوم خرداد رقابت نمایند. از نظر آنها لاریجانی یا قالیباف شمشیر دو دمی هستند که در خارج اهل گفتگو و سازش هستند و در داخل برای مقابله با جنبش سرنگونی مردم ، میتوانند به سیاق سلف خود شمشیر اسلام و ماشین جنایت رژیم را سر پا نگه دارند. بن بستهای رژیم اسلامی در برخورد با غرب و ناتوانی اش در سرکوب مردم، به مرکز جدال جناحها منتقل شده است.
3- جبهه دوم خرداد در جدال های آتی چه وضعیتی دارد و یا اساسا احزاب دوم خردادی به چه میزان موضوعیت دارند؟ قبل از همه و بعنوان یک حکم باید گفت که جبهه دوم خرداد کنونی شباهت چندانی به سال 76 خودش ندارد. امروز دیگر از جامعه مدنی، " آزادی مطبوعات" و حقوق شهروندی خبری نیست. شعار ایران برای همه ایرانیان که چراغ سبزی به نیروهای هم خانواده ملی اسلامی در اپوزیسیون برای شرکت در قدرت بود، به بایگانی سپرده شده است. در یک کلام دوم خرداد در هیچ سطحی قصد مقابله با خامنه ای و نیروی راست حامی اش را ندارد. امروز " شوکران" عبدالله نوری برای دوم خرداد به تاریخ تبدیل شده است، تاریخی که سازندگانش آنرا تندروی می خوانند. نیروهای میلیتانت تر دوم خرداد انشعاب کرده اند و رسما به راست پروغرب و صدای امریکا پیوسته اند. گنجی و سروش و سازگارا را در دانشگاهی در یک جایی اتاقی داده اند تا به کارشان برسند. دفتر تحکیم وحدت به پل ارتباطی میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است . رهبران این تشکل دوم خردادی یکی یکی خود را به آنسوی آب رساندند و بسرعت ضمیمه جنبش پرو غرب شدند. دوم خرداد با دستور کار " رفرم" در رژیم اسلامی یک پروژه شکست خورده است، جامعه از آن عبور کرده و رجعت به آن برای خود رژیم اسلامی هم دیگر موضوعیتی ندارد. تلاش دوم خرداد برای ایجاد رفرم و گشایش سیاسی در بالای رژیم ، نشان داد که ویژگی و ساختار رژیم اسلامی بگونه ایی شکل گرفته است که هر گونه تغییر در آن حتی به شکل فرمال هم، می تواند منجر به تلاشی و سرنگونی رژیم اسلامی شود. لایه هایی از دوم خرداد در آن هنگام به تصفیه حساب نهایی با جریان راست ، بشدت تمایل داشتند و در چند بزنگاه مهم و تقابلات حاد در بالای حکومت، خاتمی را بعلت پا پس کشیدن و تن ندادن به تقابل با راست، ملامت کردند. این طیف از دوم خرداد در آن هنگام ظرفیت ایفای نقش محلل رژیم اسلامی را داشت که در صورت فائق آمدن بر راست، رژیم را به یک نیروی سوم خارج از حاکمیت تحویل بدهد. اما دستور کار خاتمی در هیچ سطحی با برنامه عمل این طیف همخوانی نداشت. او خودش را بیشتر میراثدار رفسنجانی میدانست که میخواست با کمی چاشنی تندتر، شرایطی را بوجود آورد که تنش با غرب را کاهش دهد و از نظر خودشان در یک پروسه زمانی ،خودشان را از کمپ اسلام تندرو خارج نمایند و از اینطریق به وضعیت اقتصادی کشور سر و سامانی بدهند. بقیه حرفها را حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی توی دهان خاتمی گذاشتند که او هم در یک آکروبات سیاسی جامعه مدنی رفقایش را به مدینته النبی عصر شتر ترجمه کرد و آب پاکی را روی دستشان ریخت. اما حتی پیشبرد پلاتفرم خاتمی در همین سطح هم مستلزم عقب راندن راست از قدرت بود که نهایتا نتوانستند و بازی را به حریف واگذار کردند. تجزیه دوم خرداد از زمانی آغاز شد که رهبری آن و باالاخص محمد خاتمی در مواجهه با جریان راست عقب نشست و در برابر هجوم خامنه ای به مجلس ششم ، " سلیم النفس" باقی ماند و سپری برای حفاظت از خود ایجاد ننمود. با شکست پروژه دوم خرداد معلوم شد که مدالهای اهدایی نیروهای دوم خرداد به خاتمی بیشتر به یک دکور سیاسی می ماند تا یک آلترناتیو سیاسی براب قدرتمداری. معلوم شد که آن توافق ظاهرا عمومی اولیه در جبهه دوم خرداد در عمل و بسرعت رنگ باخته و در برابر فشار راست و اعتراضات از پایین مردم تاب نیاورد و منجر به تجزیه جبهه گردید و نهایتا با تلفات زیاد نیروهایش به هزیمت افتادند. پروند دوم خرداد با این تاریخ به پایان رسید. " رفرم" در رژیم اسلامی شکست خورد، " افراطیون" دوم خرداد به جبهه دیگری نقل مکان کردند و " عاقل" ترهایشان در حاشیه حاکمیت خوش نشین شدند و برای ابراز وجود سیاسی هر از گاهی اعتراضی هم میکنند. اما دوم خرداد امروز بر متن انشقاق راست و شکست پروزه احمدی نژاد برای سرکوب جنبش سرنگونی مردم ، شانس برگشت به قدرت را دارد مزه مزه میکند، اما این جبهه نه ارایش دیروز خود را دارد و نه با پلاتفرم " رفرم" بجلو صحنه امده است. تقریبا کل نیروهای دوم خرداد از خاتمی درخواست کرده اند که خود را کاندید ریاست جمهوری کند. میگویند خاتمی در سطح بین المللی و داخلی کماکان وجهه سیاسی دارد ، بدین علت که در دوره زمامداری ایشان ما در سطح بین المللی در بهترین وضعیت بسر میبردیم و ثانیا شورای نگهبان قدرت حذف خاتمی را ندارد و چنانچه اقدام به این عمل نماید " مشروعیت انتخابات" به زیر سوال میرود. محسن میر دامادی از رهبران دوم خرداد پا را انطرف تر میگذارد و رد صلاحیت خاتمی را را بمثابه پایان کار رژیم اسلامی میداند: " ردصلاحيت آقاي خاتمي يعني زدن آخرين ضربه به نظام جمهوري اسلامي ايران و به نظر من طرف مقابل هم اين را درك ميكند و اين كار را نميكند بلكه تلاش ميكند كه آقاي خاتمي نيايد، مطالب روزنامه اي را هم بايد در همين راستا ارزيابي كرد" دارند تلاش میکنند خاتمی را به شرکت در " انتخابات" قانع کنند. اما پلاتفرم کنونی دوم خرداد تفاوت چندانی با سیاستهای جناح راست ( منهای جناح احمدی نژاد) ندارد. انها معتقدند که شرایط بین المللی نسبت به دوران زمامداری انها تغییر چندانی نکرده است و لذا آنچه امروز اتفاق افتاده است تماما محصول عملکرد دولت احمدی نژاد است. بنابراین آنچه در دستور کار دوم خرداد قرار میگیرد اولا پس زدن احمدی نزاد است و ثانیا :" در واقع بايد تلاش كرد دولتي سر كار بيايد كه عملكرد اين دولت را نداشته باشد و مهمتر از همه بتواند مشكلاتي را كه اين دولت به وجود آورده است جبران كند. و : " امروز اراده تغيير دولت جهت اصلاح امور كشور فقط در ميان اصلاحطلبان نيست، بسياري از محافظهكاران هم دنبال اين هستند كه دولت آينده در دست آقاي احمدينژاد نباشد. بعضي از آنها كه شهامت و جسارت بيشتري دارند اين موضوع را بيان ميكنند، بعضيها هم به دليل محذوراتي كه در شبكه قدرت دارند نمي توانند اين مطلب را بطور آشكار بيان كنند." (محسن میردامادی) روشن است که دوم خرداد طرح جداگانه ایی برای اداره اقتصاد کشور ندارد. پایه های طرح ریاضت اقتصادی و سپردن امور به بازار و بخش خصوصی در زمان دولت خاتمی ریخته شده است. برای اولین در همان زمان کمیته ایی برای انتقال اقتصاد کشور به بخش خصوصی تشکیل شد که علیرغم سوبسید های وسیع، بعلت بی ثباتی سیاسی نتوانستند بخش خصوصی را به سرمایه گذاری ترغیب نمایند. دوم خرداد طرح متفاوتی غیر ازآنچه که امروز دارد پیش میرود در دست ندارد. این یک طرح بین المللی است و با صلاحدید بانک جهانی و صندوق بین المللی به اجرا در آمده است. خودشان هم در این زمینه ادعایی ندارند. " انتقاد" به مدیریت اجرایی طرح و یا احیانا سرعت پیشبرد آن، حداکثر اختلافی است که اینها با احمدی نژاد دارند. دوم خرداد امروز دیگر مبنای ورود خود به قدرت را بر اساس مراجعه به " رای" مردم نگذاشته است. دیگر بسیج مردم برای " فشار از پایین" و " چانه زنی در بالا" در استراتژی اشان جایی ندارد. مرکز نگرانی دوم خرداد و پلاتفرم سیاسی کنونی اشان مصلحت کشور و نجات نظام اسلامی است. تاکیدشان بر بازگشت خاتمی هم به همین علت است. معتقدند که بگیر و ببندهای احمدی نژاد وضع را بدتر کرده است و مردم را به اعتراضات صریح تر کشانده است. بر این تصورند که ورود خاتمی به کمپ قدرت میتواند بن بستهای سیاسی رژیم اسلامی را در سطح جهانی حل و فصل نماید. متوهمند که گویا میتوانند کماکان نقش ضربه گیر رزیم را در داخل ایفا نمایند و توقعات مردم را قیچی کنند. آشفتگی در صفوف راست و شکست احمدی نژاد ، موجب طرح مسئله " بازگشت خاتمی" شده است و گرنه اینها در سرفصل های بزرگ، سیاست مجزایی از جناح راست را ندارند. بخشی از راست از ادامه این وضعیت به وحشت افتاده است. نگرانند که اگر چهره شاخصی در دور بعدی " انتخابات" نتوانند معرفی کنند، احمدی نژاد یکبار دیگر در جای خودش برای چهار سال آینده ابقا گردد. از این ترسیده اند. از سر همین ترس که " مصلحت کشور" نام گرفته به سراغ دوم خردادی ها رفته اند و به انها پیشنهاد طرح " دولت ائتلافی " را داده اند.عکس العمل های اولیه سران دوم خرداد نشان میدهد که آنها هم از این طرح استقبال میکنند. راست هم میداند که با خاتمی و دوم خرداد کنونی میتواند در زیر یک سقف باقی بماند. میدانند که دوم خردادی ها عاقل شده اند . محسن میردامادی در مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی میگوید: " به نظرم همه ما واقعبينتر شديم، يعني توجهمان به محدوديتها و واقعيتها بيشتر شده است. تجارب گذشته به همه اصلاح طلبان درسهايي آموخته كه بايد از آن استفاده كنند. بله ما در مورد خاتمي انتقادهايي داشتيم، ايشان هم انتقادهاي جدي به ما داشت نه اينكه اينها تمامشده است ولي فكر ميكنم همه از واقعيتها آموختهاند و به اين نتيجه رسيدهاند مصلحت كشور در اين است كه اين مسير را با هم بروند و انتظارات خارق العاده نداشته باشند." مراجعه عقلای راست به دوم خرداد موجب شده است که سران این جبهه با صراحت به رقیب دیروز خود اطمینان دهند که ما هم از دیروز خود فاصله گرفته ایم و آماده همکاری هستیم. محسن آرمین از رهبران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با صراحت به طرح راست برای دولت ائتلافی و از میدان بدر کردن احمدی نژاد لبیک میگوید و معتقد است که این تنها راه نجات است: " وی به شرایط فعلی كشور اشاره كرد و آن را نگرانكننده دانست و اظهار داشت: كشور در مقطع فعلی در شرایطی قرار دارد كه رویكرد همه گروهها باید فراتر از منافع شخصی باشد و باید با كمك تمام گروهها كشور را از وضعیت فعلی نجات داد. وی تصریح كرد: به نظر میرسد این تنها جریان اصلاحطلب نیست كه وضعیت كشور را بحرانی میبیند بلكه بخشهایی از محافظهكاران نیز این دیدگاه را دارند ولی مشكل جریان محافظهكار این است كه به خاطر تعهداتی كه به قدرت دارد، حاظر به مرزبندی روشن با جریان حاكم نیستند. آرمین پیروزی جریان منتقد دولت فعلی در انتخابات ریاست جمهوری آینده را موجب تشكیل دولت معتدل و میانهرو دانست و اظهار داشت: برای نجات كشور، در صورت پیروزی جریانهای منتقد در انتخابات آینده، دولتی معتدل و میانهرو شكل خواهد گرفت كه جامعه نیز به چنین دولتی نیازمند است"( محسن آرمین به نقل از خبرگزاری ایلنا) کرباسچی دبیر کل حزب کارگزاران هم بر همین استراتزی تاکید دارد: " به نظر می رسد بهترين استراتژی جريان اصلاحات اين باشد که با نگاه ملی و نه تنها حزبی به سمت اتحاد نيروهايی که با وضع موجود مخالف هستند بروند و کاری کنند که نيروهای افراطی از قوه اجرايی کشور حذف شوند.» حرکت بدین سمت به معنای بوجود امدن مرکز جدیدی در جناح های رژیم اسلامی است که عقلای هر دو جناح با تلاش برای ایجاد یک قطب مرکز ، نیروهای افراطی هر دو سو را از میدان بدر کنند. 4- رژیم اسلامی با احمدی نژاد و بی احمدی نژاد در بحران و بن بست سیاسی است. دوم خردادی ها که اوضاع آشفته رژیم موجب شده است مجددا به جلو صحنه بیایند، سیاست متفاوتی برای ارائه ندارند. انچه که اینها را متوهم کرده است این است که گویا حضور خاتمی در این پست میتواند بن بستهای بین المللی رژیم را بگونه ایی حل و فصل نماید. اوضاع کنونی جهان بدرجات زیادی با شرایط دوران خاتمی فرق کرده است. امروز جدال دو قطب تروریستی به نقطه تعیین تکلیف نهایی نزدیک شده است. بحران اتمی رژیم هم اکنون موجب تصویب قطعنامه هایی شده است که تحریم اقتصادی در مرکز ان قرار دارد. عدم پذیرش بسته پیشنهادی غرب، خطر حمله نظامی اسراییل به سایتهای اتمی را بالای سر جامعه گرفته است. دول عرب منطقه با همکاری امریکا محدودیت های وسیعی را برای رژیم در عراق و لبنان بوجود آورده اند. توازن قوا دو قطب در شرایط کنونی بشدت بر علیه رژیم اسلامی است. دوم خرداد هیچگونه سیاست طلایی برای بازگزداندن اوضاع رژیم به سال 76 ندارد. اوضاع جهان تغییر کرده است. در بهترین حالت ، و در یک شرایط ویژه ،رژیم به شرایط غرب گردن میگذارد و از مواضع خود عقب می نشیند که این خود موجب تسریع پروسه سرنگونی رژیم اسلامی خواهد شد. در چنین شرایطی مرکز اصلی قدرت یعنی خامنه ای، راسا ابتکار عمل را در دست خواهد گرفت و مجالی به امثال خاتمی نحواهد داد. شروع این پروسه راه را برای جنبش سرنگونی برای وارد کردن ضربه نهایی باز خواهد کرد و در بالای حکومت " بختیار" های رژیم آخرین شانس های خود را برای بقاء رژیم خواهند آزمود. در این اوضاع ،لکنت زبان خاتمی به چه کار رژیم اسلامی می آید؟ امروز رفرم که سهل است ، حتی جابجایی های درون یک وزراتخانه هم موجب تشدید بحران رژیم خواهد شد. دوم خرداد در عرصه داخلی هم متوهم است ، هم متوهم است و هم " واقع بینی" راست را ندارد و بقول معروف کنتور آی کیو اش بر نقطه صفر مانده است. مردم سالهاست که بساط دوم خرداد را بهم ریخته اند، دیگر کسی با لالایی های خاتمی بخواب نمی رود؛ اگر شانس بیاورند و خاتمی را به کاخ بفرستند در بهترین حالت جوانان مملکت حرفهایش را بعنوان جوک با اس ام اس برای هم ارسال خواهند کرد، چیز بیشتری ازآن در نخواهد آمد. احمدی نژاد کل موجودی نظامی رژیم را برای سرکوب مردم بمیدان فرستاد، نتیجه کار چه بود؟ 9 وزیر برکنار شده، یک اقتصاد ویران و ورشکسته و هزاران اعتصاب کارگری و اعتراضات خیابانی بر روی دستش مانده است. از ترس مردم رسما شرایط ویژه در کشور برقرار کرده و به صراحت اداره امور شهرها را به فرماندهان نظامی سپرده است. دوم خرداد با کدام فرمول طلایی قرار است با این مردم مقابله کند؟ کدام دستور کاری را به رژیم اسلامی اضافه خواهد کرد که احمدی نژاد تاکنون انجام نداده است؟ دوران " ملاحت طبع" سیاسی دوم خرداد بسر آمده است. با همه این اوصاف،این امکان کماکان وجود دارد که خاتمی در راس دوم خرداد رییس جمهور رژیم اسلامی شود، اما پیشاپیش شکست اینها در برابر قیام مردم ، قابل روئیت است. این حکم در مورد کل جریانات راست درون رژیم هم صدق میکند. آشفته بازار احمدی نژاد ، بخشی از راست را رم داده است. مخالفان احمدی نژاد مجلس را به تصرف خود در آوردند و با اشاره " اقا" حداد عادل یار نزدیک احمدی نژاد را مرخص کردند و با ریاست لاریجانی تلاش میکنند جلو شلنگ تخته های احمدی نژاد را بگیرند. راست با یک استراتژی دوگانه به عرصه " انتخابات" ورود خواهد کرد. در وهله اول تشکیل جبهه " منتقدین وضعیت موجود" برای دور کردن احمدی نژاد از کسب مجدد کرسی ریاست جمهوری و در وهله بعدی جستجو برای یک جانشین مناسب. برخی از چهر های راست جانشین مناسب را در خاتمی جستجو میکنند ، زیرا که بزعم آنها ورود خاتمی به عرصه " انتخابات" شکست احمدی نژاد را قطعی خواهد کرد. اما تشکلات قدرتمندی مانند روحانیت مبارز کماکان " انتخاب اصلح" را در درون صفوف خود جستجو میکند. شکست احمدی نژاد، پروژه " دست آهنین" و قصه حکومت یکدست برای سرکوب متمرکز مردم را ، به گل نشاند. نتوانستد ، هیچ درجه توحش رژیم اسلامی که در این دوره به اوج خود رسید، نتوانست جنبش اعتراضی مردم را به خانه بفرستد. دستگیری های وسیع، برپا کردن چوبه های دار در |